در وبی به نام سمیرامیس میگذره ، نمیدونم تا کی خواهم موند!؟اما فعلا هستم
تمام کم اومدنها و سر نزدن های منو رو مخصوصا تو نیمه دوم سال ببخشید
تمام قضاوت و نمره مطالب و طرحهای گرافیکی پستها هم تو این یک سال با خودتون . . . .
اما بدونید که تو این یک سال من تونستم دوستهای خوب و مهربانی مثل شما پیدا کنم که با اونکه نام دوست مجازی رو دارید اما گاهی اوقات از دوستان حقیقی و قدیمی آشناتر و صمیمی ترمیشید. شما مانند تمام دوستان حقیقی من در فکر و احساسات من قرار دارید ، دوستانی که از هر نقطه کرمان ، ایران و جهان بی منت و کارت دعوت می آیند تا با کامنتی حضور خود را اعلام و نظرات و احساسات خود را نسبت به مطالب و طرح های سمیرامیس بیان کنند و این دوستان اصلیترین دلیل بودن و بهتر شدن و ماندن سمیرامیس هستند.
اینم از کیک تولد یک سالگی سمیرامیس!
درودی بی پایان احسان با تمام احساسات صادقانه و معنوی وب سمیرامیس تقدیم به :
زرتشت از لندن ، هادی آیات زمینی ، شاباجی خانم ، سمیرا(دل نوشته های یک دانشجو) ، فریبا(تنها در آفریقا) ، اردشیر (مفشو) ، حمید(نقش زمان)،رضا میرحسینی ، یک سپیدار ، نازنین(زندگی یعنی همین) ، شیوا ، صالح (پیامبران کاغذی)، عرفان ، مهراوه ، زن وحشی ، آذین ، الهام(زن بودن)، آشنا ، تنها ، م-حمیدی ،خانم شانن ،صوفیا ،سورناسو ، اردشیر ، علی .آ ، محسن(صین) ، سعید(وان تو وان) ، کامبیز ، کاغذ کاربن ،مریم ، وحید دردانه ،قرائی (کرمان خبر)، صهبا ، گرافیست ، نهاوندی ،محمد رضا(نت هشتم) ، یلدا ، فرناز ، فطروس ، فریاد ، عبدالحسن فخرائی ، انوشیروان ، حسام ، رادیکال ، به همین سادگی ، من و سارا ،Alia(جملات بزرگان) ، قلم فرانسه ، میلاد ، شیرین (بوس ماهی) ، صبرینا ،فضول نهاوندی ، لیدا خانم تصویرگر ، هانیه ، من وسارا ، سلام همسایه 2 ، سمیه گروسی نژاد ، میلاد و . .
. . . و همه اونایی که آمدند ، ماندند و خواهند ماند.
((سلام سال نو ، سلام دوستان خوب من
سال همه خوب بشه ، ناراحتیتون کمتر بشه ،
خودمون رو بیشتر بشناسیم و بتونیم بهتر باشیم))
اما . . . .
دیگه نمیتونم در مورد روزها و ایام خاص مثه همین عید حال و هوای اونارو داشته باشم!
این حرف من نیست حرف دل خیلی هاست . . .
درسته که از لحاظ طبیعت و شمارش اعداد دچار تغییر و تحول در زمین و زمان میشیم
اما به نظر من حتی بزرگترین و اصلیترین مسئله تاریخی و فرهنگی ما که عید باشه هم
مثل خیلی چیزهای دیگه داره کمرنگ و کمرنگتر میشه و حال و هوای عید فقط شده :
قبلش:حساب کتابهای آخر سال و دغدغه خرید عید و مهمونها و چی بخریم؟چی تازه
کنیم؟سفر بریم؟چند جور میوه؟شیرینی چی؟ لباس چی بخریم ؟عیدی چی بدیم؟
وسطش:یه تحویل سال آبکی یا میرن سفریا میشینند پای تلویزیون تا یه مشت فیلم و برنامه
چرت ببینند یا مهمونی بدند!به این میگنند عید ایرانی!!!هیچ جا تو هیچ شهری هیچ شادی
و شور حالی از عید نمیبینیم نهایتش هر استان یه رنگی به جدولاش میزنه و یه ورودی
شهرشو درست میکنه چندتا اداره هم میان چندتا سفره هفت سین میچینند دور میدون و جلوی
ادارشون !!!!چهارتا تابلوی سال نو مبارک همین.
آخرش: از بس که عیدمون خوبه سیزده روزش تعطیله انگار مملکت خونه خاله است!
بعدشم که همه یا خسته از مهمونی و سفرند یا
ناراحت از اتمام این همه مرخصی و روز تعطیل!
تا خودمون و جمع وجور کنیم و حال وهوای عید
از سرمون بره بیرون خلاصه تا اواخر فروردین ماه هم طول میکشه تاادارات و بازار و اقتصاد سال جدید شروع به کار کنه تا بدونیم
مملکت این همه تعطیلی نمیخواد به خدا!!!!
حدود چهار پنج روزم که قبل عید نوروز نبودیم و دنبال کار عید!
به عبارتی یک ماه خالص تعطیلی واسه یه عید آبکی!!
خدا رحمت کنه مبارک و عمو نوروزو!


