تبليغاتX
S A M I R A M I S
چشمها و دستها و . . . شنبه 1387/10/21



 


نوشته شده توسط احسان دباغیان   | لینک ثابت |

امید آسمونی سه شنبه 1387/10/17
  شعر امید آسمونی  زمستون ۸۱ وقتی سرباز بودم اومد تو ذهنم با حس یه ترانه اما اون زمان ترانه نشد!

اما حالا  . . . (یه گروه موزیک! من و چندتا از دوستان نه حرفه ای نه آماتور!اما محتوا داره!)

قراره تا بهار ۸۸ این شعر و ۳ یا ۴ تا ترانه  دیگه رو آماده کنیم و . . .

من گرافیست هستم و مدیر تبلیغات کارم رو دوست دارم و بهش ایمان دارم

اما همیشه میگم: زندگی بدون موسیقی مثل زندگی بدون هواست!

((امید آسمونی))

پشت این شب صبح نشسته

که طلوعش یک امیده

مثل پرواز پرنده

که نیازش آسمونه

. . . .

بعد از این باد یک نسیمه

که عبورش یک ترانه

مثل رویای بهاری 

خوب و زیبا  سبز و ساده

. . . . . .

وقت ماندن بی وفائیم

وقت رفتن بی صداییم

مثل پائیز خشک و زردیم

مثل برفیم سرده سردیم

. . . . .

حس خوب بودن وموندن

یک امید آسمونی

یک نیاز و . . . . .

نوشته شده توسط احسان دباغیان   | لینک ثابت |

در ناکجاآباد زمان پنجشنبه 1387/10/12
ساعت شش صبح نشده بود

نوزادی که حضورش بر زمین از هفت روز نگذشته بی دلیل به من نگاه میکند

هیچ از زمین و زمان و زندگی نمیداند و نمیداند که چه روزگار و سالیانی در انتظار اوست . . . .

او هیچ قدرتی ندارد هیچ نفرتی ندارد و هیچ ندارد بگوید چون هیچ نمیداند

و خدا . . .!

زمان میگذرد و من از کنار طاها با 27 سال حضور تا به جمع انسانها بپیوندم

خیابان ترافیک آدمها . . . . .

کار کار کار دغدغه مدیریت و مشاوره تبلیغات، سبک انحصاری مهندسی تکنولوژی تبلیغات ، طراحی ، عکاسی ، دکوراتیو ، چاپ ، مشتری ها ،سازمانها ، شرکتها ، فروشگاه ها،همکاران، کودکان ،حمایت از حیوانات ، کنترل بحران ، تولید فیلم و انجمن نقش زمان حامی مفاخر و هنرمندان پیشکسوت و ایرانگردی جهانگردی  . . . . . . . . . . . . . . .

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(تمامی این موارد کار و دغدغه های زندگی منند!)

ساعت به شش عصر نرسیده است

پیرمردی که حضورش بر زمین از نود و سه سال گذشته با دلیل به من نگاه میکند

93 سال زندگی کم نیست!

یک قرن . . . .

93 سال حضور از زمین و زمان و زندگی میداند و روزگاران و سالیانی بر او گذشته است که تاریخ شده اند. . . .

که سالیان سال پیش از عمر من و تو میگذرد

مردی با بیش از 80 سال زندگی با تاریخ ، ادبیات و شعر و . . . .

مهربان فروتن دوست داشتنی

بدون عضویت و فعالیت در مسائل سیاسی و حزبی

او هیچ قدرتی از نفرت ندارد هیچ نفرتی از زندگی ندارد

و شاید هیچ ندارد بگوید و بداند تنهای تنها

و خدا . . .!

زمان میگذرد و من از کنار استاد رشید فرخی و 93 سال خاطره میگذرم

با 27 سال حضور تا به جمع انسانها بپیوندم

خیابان ترافیک آدمها . . . .

و

من پیاده در پیاده روی خیابان ، شب 11دی ماه 87

پس از یک روز کاری سرد با اندیشه ای گرم . . .

در ناکجاآباد زمان

گذری یک روزه بر فاصله نوزادی 7 روزه تا پیرمردی 93 ساله . . . . . !!

نوشته شده توسط احسان دباغیان   | لینک ثابت |

اجازه

سللللللللللللللللللام

اجازه؟!

آره میدونم  واقعا بعد دو ماه با چه رویی باید برگردم و چی بگم؟

اجازه

به جان احسان واسه حجم کاری روز و شبم یکی شده و واسم فردا مفهومی نداره!

چون واسم دیگه همیشه امروز!!

اما فقط بدونید من خیلی در گیر بودم و هستم و خواهم بود. . ..

اما واقعا سمیرامیس رو همینجوری نزده بودم که تاریخ مصرف داشته باشه!

من سمیرامیس و دوست دارم چون تنها نقطه ای که راحت حرف میزنم و صادقانه جواب و نظر میگیرم

و خیلی چیزهای دیگه. . . .

شاید هم واسه نوشتن خیلی حساس بودم یا  . . .

خلاصه حقیقتا اومدم که دیگه مرتب و منظم و متنوع باشم با آپ هایی متفاوت و مداوم.

به جان احسان دلم واسه همه شما تنگ شده بود!

اما بدونید همیشه به یادتون بودم و هستم

اما چه کار کنم نشد بیام دیگه!شایدم کمبود وقت بهانه باشه

اما خداییش این دوستی بلاگ هرچی خوبی داشته باشه یه نوستالژی هم داره!

اگه تو نت نباشی نیستی و وجود نداری!

پس باید بنویسی  تا باشی

وگرنه فقط اسمه و یادهایی از کامنتها و پستها میمونه.

پس دیگه هستم هستم هستم تا باشم.

 

۱-من امروز واسه اولین بار تو زندگیم داییییییییییییییییی شدم!اونم پسر

۲-گرافیک گل سرخ(شرکتم)داره با قدرت و توان بالا پیش میره با

 کارهای انحصاری و مختلف (حتما واستون از اخبار و اتفاقاتش میگم)

۳-و. . . .

 ارادتمند همه دوستان. 

 

نوشته شده توسط احسان دباغیان   | لینک ثابت |