اما حالا . . . (یه گروه موزیک! من و چندتا از دوستان نه حرفه ای نه آماتور!اما محتوا داره!)
قراره تا بهار ۸۸ این شعر و ۳ یا ۴ تا ترانه دیگه رو آماده کنیم و . . .
من گرافیست هستم و مدیر تبلیغات کارم رو دوست دارم و بهش ایمان دارم
اما همیشه میگم: زندگی بدون موسیقی مثل زندگی بدون هواست!
((امید آسمونی))
پشت این شب صبح نشسته
که طلوعش یک امیده
مثل پرواز پرنده
که نیازش آسمونه
. . . .
بعد از این باد یک نسیمه
که عبورش یک ترانه
مثل رویای بهاری
خوب و زیبا سبز و ساده
. . . . . .
وقت ماندن بی وفائیم
وقت رفتن بی صداییم
مثل پائیز خشک و زردیم
مثل برفیم سرده سردیم
. . . . .
حس خوب بودن وموندن
یک امید آسمونی
یک نیاز و . . . . .
نوزادی که حضورش بر زمین از هفت روز نگذشته بی دلیل به من نگاه میکند
هیچ از زمین و زمان و زندگی نمیداند و نمیداند که چه روزگار و سالیانی در انتظار اوست . . . .
او هیچ قدرتی ندارد هیچ نفرتی ندارد و هیچ ندارد بگوید چون هیچ نمیداند
و خدا . . .!
زمان میگذرد و من از کنار طاها با 27 سال حضور تا به جمع انسانها بپیوندم
خیابان ترافیک آدمها . . . . .
کار کار کار دغدغه مدیریت و مشاوره تبلیغات، سبک انحصاری مهندسی تکنولوژی تبلیغات ، طراحی ، عکاسی ، دکوراتیو ، چاپ ، مشتری ها ،سازمانها ، شرکتها ، فروشگاه ها،همکاران، کودکان ،حمایت از حیوانات ، کنترل بحران ، تولید فیلم و انجمن نقش زمان حامی مفاخر و هنرمندان پیشکسوت و ایرانگردی جهانگردی . . . . . . . . . . . . . . .
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(تمامی این موارد کار و دغدغه های زندگی منند!)
ساعت به شش عصر نرسیده است
پیرمردی که حضورش بر زمین از نود و سه سال گذشته با دلیل به من نگاه میکند
93 سال زندگی کم نیست!
یک قرن . . . .
93 سال حضور از زمین و زمان و زندگی میداند و روزگاران و سالیانی بر او گذشته است که تاریخ شده اند. . . .
که سالیان سال پیش از عمر من و تو میگذرد
مردی با بیش از 80 سال زندگی با تاریخ ، ادبیات و شعر و . . . .
مهربان فروتن دوست داشتنی
بدون عضویت و فعالیت در مسائل سیاسی و حزبی
او هیچ قدرتی از نفرت ندارد هیچ نفرتی از زندگی ندارد
و شاید هیچ ندارد بگوید و بداند تنهای تنها
و خدا . . .!
زمان میگذرد و من از کنار استاد رشید فرخی و 93 سال خاطره میگذرم
با 27 سال حضور تا به جمع انسانها بپیوندم
خیابان ترافیک آدمها . . . .
و
من پیاده در پیاده روی خیابان ، شب 11دی ماه 87
پس از یک روز کاری سرد با اندیشه ای گرم . . .
در ناکجاآباد زمان
گذری یک روزه بر فاصله نوزادی 7 روزه تا پیرمردی 93 ساله . . . . . !!
سللللللللللللللللللام
اجازه؟!
آره میدونم واقعا بعد دو ماه با چه رویی باید برگردم و چی بگم؟
اجازه
به جان احسان واسه حجم کاری روز و شبم یکی شده و واسم فردا مفهومی نداره!
چون واسم دیگه همیشه امروز!!
اما فقط بدونید من خیلی در گیر بودم و هستم و خواهم بود. . ..
اما واقعا سمیرامیس رو همینجوری نزده بودم که تاریخ مصرف داشته باشه!
من سمیرامیس و دوست دارم چون تنها نقطه ای که راحت حرف میزنم و صادقانه جواب و نظر میگیرم
و خیلی چیزهای دیگه. . . .
شاید هم واسه نوشتن خیلی حساس بودم یا . . .
خلاصه حقیقتا اومدم که دیگه مرتب و منظم و متنوع باشم با آپ هایی متفاوت و مداوم.
به جان احسان دلم واسه همه شما تنگ شده بود!
اما بدونید همیشه به یادتون بودم و هستم
اما چه کار کنم نشد بیام دیگه!شایدم کمبود وقت بهانه باشه
اما خداییش این دوستی بلاگ هرچی خوبی داشته باشه یه نوستالژی هم داره!
اگه تو نت نباشی نیستی و وجود نداری!
پس باید بنویسی تا باشی
وگرنه فقط اسمه و یادهایی از کامنتها و پستها میمونه.
پس دیگه هستم هستم هستم تا باشم.
۱-من امروز واسه اولین بار تو زندگیم داییییییییییییییییی شدم!اونم پسر
۲-گرافیک گل سرخ(شرکتم)داره با قدرت و توان بالا پیش میره با
کارهای انحصاری و مختلف (حتما واستون از اخبار و اتفاقاتش میگم)
۳-و. . . .
ارادتمند همه دوستان.



