تبليغاتX
S A M I R A M I S
قسمت دوم و آخر


آقای مورچه به راه افتاد تا علت وجود این همه پوسترها با عکس های مختلف و

رنگی را جویا شود!؟

آقای مورچه ساعتها به دنبال این معما در خیابانهای مختلف بر روی دیوارها و پوسترها راه می رفت و از دیدن این همه پوستر با طعمهای مختلف بسیار لذت می برد ولی با این وجود به نظراو هیچکدام خوشمزگی پوستر دم در خانه اش نبود.

آقای مورچه با توجه به اندک شعوری که داشت پس از چند روز به هیچ نتیجه ای نرسیده ، پاسخ دوباره فکری کرد و ناگهان جرقه ای به مغز مبارکش نائل شد و آن جرقه این بود که به سراغ دوست اندیشمند و با هوشش برود. دوست وی ازجمله مورچه هایی بود که بخاطر شعور و علم و دانشش در میان تمام مورچه های شهر شناخته شده بود و بخاطر همین علاقه به علم ساکن در مدرسه ای شده بود.

آقای مورچه تصمیم گرفت تا به آنجا برود تا هم احوالی از دوست اندیشمند خود بگیرد و هم در مورد علت چسباندن این پوستر ها که برای وی معما شده بود صحبت کند. پس از چندین ساعت به محل سکونت دوست خود رسید که کم مانده بود از تعجب شاخ در بیاورد (احمقانه ترین قسمت داستان)

چون برای اولین بار می دید که چه زن ، چه مرد با هر سن و سالی به داخل مدرسه می روند و یا بیرون می آیند و هیچ اثری از بچه های مدرسه ای نیست.

او فکر کرد که شاید اشتباهی آمده است ولی تابلوی مدرسه بر سر در نصب بود ، پس با کنجکاوی به داخل مدرسه رفت تا علت این موضوع را جویا شود.

پس از پیمودن حیاط به سالن اصلی مدرسه رسید. دوست وی در طبقه ی دوم مدرسه ساکن بود، هنوز به داخل سالن وارد نشده بود که متوجه جعبه سفید رنگی دروسط سالن شد که مردم یکی یکی به سمت آن می رفتند و کمتر از چند ثانیه از کنار آن دور می شدند و به سمت در خروجی حرکت می کنند. باز کنجکاوی آقای مورچه او را وسوسه کرد تا به سمت صندوق برود، تا در عمق موضوع قرار گیرد و اگر باز این بار هم به نتیجه رسیده به سراغ دوست خود برود تا در مورد هر دو موضوع صحبت کند. اما احتیاط را شرط اول قرار دارد چون می دانست اگر به زمین بیاید با وجود این همه آدم در کمتر از چند دقیقه جان به جان آفرین تسلیم می کند.

پس بااحتیاط به سمت نزدیکتر میز کنار صندوق رفت. روی میز که رسید متوجه چند دسته کاغذ سفید شد که هر از گاهی کسی به سمت آنها می آمد و یکی از آنها را بر می داشت و به سمت صندوق می رفت. آقای مورچه که از خوردن آن همه کاغذ سفید بخورد تا شاید کمی برای دل درد او افاقه شود. هنوز ل-قمه ی اولش را نخورده بود که سایه ی دستی را در بالای سرش احساس کرد، تا خواست بجنبد و فرار کند. خود را بر روی کاغذ میان زمین آسمان دید به دنبال کوچکترین فرصتی بود تا بتواند خود را نجات دهد.

که مرد کاغذ را تا کرد و آنرا به همراه «آقای مورچه» درون صندوق انداخت .

قصه ما به سر رسید آقای مورچه به خونه اش نرسید.

نوشته شده توسط احسان دباغیان   | لینک ثابت |

معمای کاغذی آقای مورچه !? چهارشنبه 1388/03/13

                                       معمای کاغذی آقای مورچه !?

قسمت اول :

توی یک شهر بزرگ ، وسط یکی از خیابوناش روی یک ساختمان نوساز چند طبقه پشت یه بند آجر «آقای مورچه» زندگی می کرد.

جاش کوچیک بود ولی با این وجود از زمین امن تر بود و آقای مورچه برای امنیت بیشتر چند متری بیشتر از زمین فاصله گرفته بود.

یک روز صبح که آقای مورچه از خواب بیدار شده، متوجه شد که تنها روزنه نور بسته شده ، وی که مورچه ای کنجکاو و کمی باشعور بود عادت داشت که بیشتر موارد به موضوعات پیرامون فکر کند. پس با خود اندیشید که آخر کدام آدم عاقلی می تواند در فاصله چند متری از سطح زمین فیلتر سیگار، جویده ی آدامس و یا هر کوفت زهر ماری دیگر بگذارد، پس به سمت علت بسته شدن روزنه ی نور رفت و دستش را به سمت روزنه دراز کرد.

ناگهان در جا خشکش زد، لبخند ملیحی به لبانش نقش بست و به یکباره از عمق وجود فریاد کشید:کاغذ . . . ! زیرا کاغذ غذای مورد علاقه ی آقای مورچه بود.

و او با ولع تمام شروع به خوردن کاغذ کرد و دلی از عزا در آورد. سپس با شکمی سیر به سطح کاغذ رسید.

که ناگهان خود را درون مردمک چشم عکس مردی دید.

همان طور که مشغول پاک کردن دندانهایش بود، خواست فاتحه ای بخواند تا موجب شادی روح آن مرحوم شود اما هر چه بر سطح اعلامیه فوت چرخید و نگاه کرد اثری از رنگ سیاه ندید. آقای مورچه برای فهمیدن این موضوع که این اعلامیه هایی که واسه فوت نیست برای چیست؟ چرخی در اطراف منزل زد و پس از نگاه به اطراف خیابان شاهد نمونه های دیگری با رنگها و شکل های مختلفی شد. اما هیچ کدام مثل اعلامیه فوت نبود وهمه با عکسهای بزرگ چندتا مرد لبخند به لب بود!چون آقای مورچه موجودی کنجکاو و کمی باشعور بود و فکر می کرد، تصمیم گرفت تا بدنبال کشف این معما برود که این پوستر ها برای چیست. . . .

نوشته شده توسط احسان دباغیان   | لینک ثابت |

دزد زمین! چهارشنبه 1388/02/30
            
نوشته شده توسط احسان دباغیان   | لینک ثابت |

من من من سه شنبه 1388/02/15

                    وقتي آدم از همه چيز دور ميشه به خودش نزديك ميشه

     اوايل سال خوب شروع نشد و بعد جشن تولد سميراميس احسان خيلي اتفاقهاي كوچيك
    واسش افتاد كه خيلي چيزهاي بزرگتر و فهميد!

    چندتاشو ميگم كه خودتون بفهميد جريان چه جوريا بوده و احسان  اول سال كجا بوده

    . . . حداقل 3000 كيلومتر سفر داخل استان كرمان
    شهرهاي كوچك و روستاها اونم واسه كاري به جز تخصص من . . .

   . . . موبايلم خيلي ساده و احمقانه گم شد!نه پيگير شدم نه ناراحت
   خلاصه ديگه نميخوام موبايل داشته باشم و به خدا اينطور اعصاب و روانم راحته!گور باباي همراه تا ابد . . .

   . . .  بعد چند سال واسه يك ماه حتي دستم به كيبورد كامپيوتر نخورد   . . . .

                         . . . و آخرش اينكه وقتي بري به جايي كه ميخواي مسخ بشي
                         فقط بايد ژوليده يا ديوونه بشي تازه ميفهمي كه زندگي يعني چي . . . .

نوشته شده توسط احسان دباغیان   | لینک ثابت |

سمیرامیس یک ساله شد! یکشنبه 1388/01/09
درست امروز یک سال و  دو یا سه روز از اولین پست یک انسان به نام احسان

در وبی به نام سمیرامیس میگذره ، نمیدونم تا کی خواهم موند!؟اما فعلا هستم

تمام کم اومدنها و سر نزدن های منو رو  مخصوصا تو نیمه دوم سال ببخشید

تمام قضاوت و نمره مطالب و طرحهای گرافیکی پستها هم تو این یک سال با خودتون . . . . 

اما بدونید که  تو این یک سال من تونستم دوستهای خوب و مهربانی مثل شما پیدا کنم که با اونکه  نام دوست مجازی رو دارید اما گاهی اوقات از دوستان حقیقی و قدیمی آشناتر و صمیمی ترمیشید. شما مانند تمام دوستان حقیقی من در فکر و احساسات من قرار دارید ، دوستانی که از هر نقطه کرمان ، ایران و جهان بی منت و کارت دعوت  می آیند تا با کامنتی حضور خود را اعلام و نظرات و احساسات خود را نسبت به مطالب و طرح های سمیرامیس بیان کنند و این دوستان اصلیترین دلیل بودن و بهتر شدن و ماندن سمیرامیس هستند.

                                اینم از کیک تولد یک سالگی سمیرامیس!

          درودی بی پایان احسان با تمام احساسات صادقانه و معنوی وب سمیرامیس تقدیم به :

زرتشت از لندن ، هادی آیات زمینی ، شاباجی خانم ، سمیرا(دل نوشته های یک دانشجو) ، فریبا(تنها در آفریقا) ، اردشیر (مفشو) ، حمید(نقش زمان)،رضا میرحسینی ، یک سپیدار  ، نازنین(زندگی یعنی همین) ، شیوا ، صالح (پیامبران کاغذی)، عرفان ، مهراوه ، زن وحشی ، آذین ، الهام(زن بودن)، آشنا ، تنها ، م-حمیدی ،خانم شانن ،صوفیا ،سورناسو ، اردشیر ، علی .آ ، محسن(صین) ،  سعید(وان تو وان) ، کامبیز ، کاغذ کاربن ،مریم ، وحید دردانه ،قرائی (کرمان خبر)، صهبا ، گرافیست ، نهاوندی ،محمد رضا(نت هشتم) ، یلدا ، فرناز ، فطروس ، فریاد ، عبدالحسن فخرائی ، انوشیروان ، حسام ، رادیکال ، به همین سادگی ، من و سارا ،Alia(جملات بزرگان) ،   قلم فرانسه ، میلاد ، شیرین (بوس ماهی) ، صبرینا ،فضول نهاوندی ، لیدا خانم تصویرگر ، هانیه ، من وسارا ،  سلام همسایه 2 ، سمیه گروسی نژاد ، میلاد و . .

                                                                    . . .  و همه اونایی که آمدند ، ماندند و خواهند ماند.                        

نوشته شده توسط احسان دباغیان   | لینک ثابت |


 ((سلام سال نو ، سلام دوستان خوب من

سال همه خوب بشه ، ناراحتیتون کمتر بشه ،

خودمون رو بیشتر بشناسیم و بتونیم بهتر باشیم))

اما  . . . .

دیگه نمیتونم در مورد روزها و ایام خاص مثه همین عید حال و هوای اونارو داشته باشم!

این حرف من نیست حرف دل خیلی هاست . . .

درسته که  از لحاظ طبیعت و شمارش اعداد دچار تغییر و تحول در زمین و زمان میشیم

اما به نظر من حتی بزرگترین و اصلیترین مسئله تاریخی و فرهنگی ما که عید باشه هم

مثل خیلی چیزهای دیگه داره کمرنگ و کمرنگتر میشه و حال و هوای عید فقط شده :

 قبلش:حساب کتابهای آخر سال و دغدغه خرید عید و مهمونها و چی بخریم؟چی تازه

کنیم؟سفر بریم؟چند جور میوه؟شیرینی چی؟ لباس چی بخریم ؟عیدی چی بدیم؟

وسطش:یه تحویل سال آبکی یا میرن سفریا میشینند پای تلویزیون تا یه مشت فیلم و برنامه

چرت ببینند  یا مهمونی بدند!به این میگنند عید ایرانی!!!هیچ جا تو هیچ شهری هیچ شادی

و شور حالی از عید نمیبینیم نهایتش هر استان یه رنگی به جدولاش میزنه و یه ورودی

شهرشو درست میکنه چندتا اداره هم میان چندتا سفره هفت سین میچینند دور میدون و جلوی

ادارشون !!!!چهارتا تابلوی سال نو مبارک همین.

آخرش: از بس که عیدمون خوبه سیزده روزش تعطیله انگار مملکت خونه خاله است!

بعدشم که همه یا خسته از مهمونی و سفرند  یا

ناراحت از اتمام این همه مرخصی و روز تعطیل!

تا خودمون و جمع وجور کنیم و حال وهوای عید

از سرمون بره بیرون خلاصه تا اواخر فروردین ماه هم طول میکشه  تاادارات و بازار و اقتصاد سال جدید شروع به کار کنه  تا بدونیم

مملکت این همه تعطیلی نمیخواد به خدا!!!!

حدود چهار پنج روزم که قبل عید نوروز نبودیم و دنبال کار عید!

به عبارتی یک ماه خالص تعطیلی واسه یه عید آبکی!!

خدا رحمت کنه مبارک و عمو نوروزو!

نوشته شده توسط احسان دباغیان   | لینک ثابت |

پرواز از پاریز دوشنبه 1387/12/05
همیشه با خود می اندیشیم که از زندگی چه میخواهیم؟

چه میشود؟

کجا میرویم؟ و . . .

اما تنها تاریخ و گذر زمان است که میگوید : سرگذشت عمر یک انسان را!

کدامین ماندگار و جاودان و کدامین فراموش شده یا منفور!

در تاریخ ایران زمین ستاره های و شهر ستاره ها (کرمان) آسمانی است از مفاخر و اندیشمندان

اولین گام رسمی پیش تولید فیلم زندگی استاد محمد ابراهیم باستانی پاریزی برداشته شد.

وی از مفاخر ادبی و اساتید بزرگ تاریخ معاصر ایران است که علاوه بر انتشار بیش از شصت جلد کتاب و شصت سال تدریس و تحقیق توانسته است خویش را به عنوان محقق و تاریخدانی ارزشمند به جهان معرفی کند و از دسته اساتیدی است که یک عمر به نگاشتن و ارزشهای حقیقی انسانهای سرزمین ما پرداخته و هیچ گاه در مسیری جدای از این امر نرفت بی شک استاد باستانی پاریزی یکی از چهره های ماندگار و ارزشمند تاریخشناسی و ادبیات این سرزمین است.

ما میخواستیم تا باساخت این فیلم در تشکل نقش زمان علاوه بر ماندگار کردن واقیع و یک عمر تلاش وی در ادبیات و تاریخ برای نسل آیندگان تصویری داشته باشیم از یک عمر زندگی استاد در این عرصه خاکی  . . . .

عوامل سازنده فیلم:سید حمید میرحسنی(نویسنده و کارگردان)،علی درویشی(تهیه کننده)احسان دباغیان(مدیرتولید و برنامه ریز). 

لازم به ذکر است که  تصویربرداری این فیلم مستند داستانی در شهرهای پاریز،کرمان،تهران و قسمتی از آن نیز در کشور کانادا و شهر تورنتو (به دلیل سکونت تابستانی هرساله استاد در نزد فرزندشان) صورت میگیرد،زمان شروع تصویربرداری کار نیز از اواسط بهار 88 انجام میگیرد.


نوشته شده توسط احسان دباغیان   | لینک ثابت |

آزادی حقیقی(قسمت سوم) سه شنبه 1387/11/22
تمام انسانها در طول سالها با قلمهايشان ، كلامهايشان وسلاح هايشان براي بدست آوردنش (آزادی)جنگيدند ورفتند اما همچنان انسانها در رسیدن به وجود حقيقي قامتش مانده اند . حال اگر ما آزادي را در دو موضوع ظاهري كلي ودروني وجزئي بررسي كنيم مي بينيم كه شكل گيري آزادي از درون هر فرد و جزئيات اعتقادي وبرخوردش شكل مي گيرد . انسانها در تكاپوي رسيدن به آزادي حتمي ميميرند اما شايد خيلي ها ندانند كه اولين گام آزادي رهايي از بند هاي دروني است . . .
كه گاهي این بندها در جزئياتي كوچك سدي براي بيان انديشه ها وافكار آزادنه مي شود . اگر فردي به آزادي درون از اسارت فكرها و علايق هاي غير انساني برسد هيچ گاه نمي تواند به آزادي ظاهري وكلي يك اجتماعي برسد زيرا در اسارت دروني خويش تعاريف هاي غلطي مي كند
در استدلال قدرت تجاوز جنگ ونابودي اين انسان است که در حضور قدرت طلبي خود هميشه زنداني است . انسانهاي آزاده مي دانند كه رهايي از بند درون اولين گام آزادي است . وكسي كه از درون آزاد شود مي تواند ناجي وحامي آزادي ديگران باشد ود ر اين بين چه بسيار انسانهايي كه آزادانه وعاشقانه جان خود را فدا كردند تا آزادي را به انسانها ي ديگر ارمغان دهند وبياموزند.((آزادی حقیقی ما ،آزادی درون ماست.))
نوشته شده توسط احسان دباغیان   | لینک ثابت |

آزادی حقیقی (قسمت دوم) دوشنبه 1387/11/21

در طول تاريخ صدها هزار انسان بيگناه كشته شدند وآزاديشان نابود شد تا ديگران آزادتر وشايد برتر باشند واين ترازوي عدالت ، آزادي رابا قدرت و خون وزن مي كند . اگر به تاريخ نگاهي بياندازيم مي بينيم كه ملتهايي بودند كه تنها براي نداشتن قدرت آزادي خود را فدا كردند ، تا ديگران با قدرت آزادي ديگري را به دست آورند . هر فرد ، جامعه وفرهنگي تعريف مختلف ومتنوعي را از آزادي دارد و بر اين تعريف ها استدلال ها ومنطق هاي متنوعي !

در هر ملت وقوم آزادي به گونه هاي مختلفي بيان مي شود وهر فرد در آن جامعه نيز خود تعريفي جدا بر اساس نياز ها و تفكرات خویش دارد .

آزادي اجتماعي ؟! آزادي فرهنگي ؟ آزادي بيان ؟ آزادي قلم؟ آزادي پوشش و ..... ولي اما
اين آزادي حقيقي كجاست؟وتا چه حد است ؟ در بيان كلي ، جامع سازمان ملل وجوامع حقوق بشر،
آزادي به معني :

((آزادي تا مرزي كه به آزادي ديگران لطمه نزند !)) تعريف شده است

اين جمله شايد جامع ترين تعريف بیان شده از آزادي باشد .

اما همين موضوع در چهار چوب اديان الهي ، قوانين كشورها ، فرهنگها و آداب و اسلام وتنوع قومي شكل ديگري به خود مي گيريد و در درون مرزهاي جغرافيايي هر ملت بگونه اي ديگر تعريف وبيان مي شود . شايد امروزه در جامعه اي آزادي پوشش وبرخورد مهم باشد ودر جاي ديگر آزادي بيان وانديشه اما تمام مسائل پيرامون زندگي اجتماعي يك انسان تاثير مستقيمي بر بيان وشكل گيري آزادي دارد . و همچنین مسائل مذهبي، فرهنگي ، اقتصادي ، علمي ، هنري و. . . يك جامعه بوجود آورنده محتواي كلي يك آزادي است .
نوشته شده توسط احسان دباغیان   | لینک ثابت |

آ زادي حقيقي(قسمت اول) یکشنبه 1387/11/20

در زندگي امروز ي جوامع بشري اصلي ترين موضوع در ايجاد شكل گيري يك رابطه حد آزادي آن است . ميلياردها انسان در روز از لابه لاي ميليارد ها فكر وهدف و جايگاه مي كوشند تا علاوه بر ايجاد رابطه هاي كاری ، دوستانه و خانوادگي علاوه بر روابط اجتماعي جايگاه مشخص وكاملي را از آزادي به دست آورند.

انسان امروزي به واقع در پيشرفت علم وتكنولوژي به اندازه 1000 سال از انسان 100 سال پيش خود پيشي گرفته است تا در دنياي سراسر از ارتباطهاي نوين الكترونيكي وحركت هاي بسيار وسيع فرهنگي وا جتماعي جايگاهي را از آن خود كند كه از همه لحاظ برتر از خود و ديگران باشد وشايد در مقطعي حاضر مي شود كه آزادي ديگران را هم قرباني اين مطلب بنمايد .

هر فرد در طول حيات خود بر اساس تلاش ها ، علايق و پيش آمدهاي زندگي خويش به دست آوردهايي مي رسد كه حاصل يك عمر حضورش بر زمين مي باشد .

انسان در ابتداي بقاء عمر خود به سلامتي وآزادي نيازمند است وهيچ گاه نمي توان اين حقيقت را كتمان كرد كه ادامه زندگي براي هر فرد بدون حضور اين دو موضوع بسيار سخت وشايد غير ممكن باشد .

سلامتي در دوبخش روحي وجسمي، اساسي است براي حضور سالم جسم وروي يك انسان، حال اين انسان گاهي براي رسيدن به جايگاه هاي هدفمند خود چشمانش را مي بندد تا بتواند بروي آزادي وارزشهاي اخلاقي انساني بگذارد ونابود كند انديشه وحضوري ديگر را براي آزاد تر شدن حضور وفكر خودش ، براي پله اي بالاتر !

وبالاتري كه شايد به اسارت ونابودي انسانهاي ديگر نيز خاتمه پيدا كند شايد ازهمان روزي
كه هابيل قابيل را براي حضور خود ونياز هايش كشت آزادي از زمين رخت بر بست . فلسفه بسياري از انسانها بر اساس پايه اي است از قدرت ، جنگ ونابودي با بيان حقيقتی تلخ : كشتن دليل ماندن است !

نوشته شده توسط احسان دباغیان   | لینک ثابت |